تبليغاتX
شکوفه های گیلاس

 

 

با سپیده در پنجره ،
پرده ای آویخته
صبح

 

 

 

 

+ نوشته شده در شنبه پانزدهم تیر 1387ساعت توسط ماهور |

 

 

من درسکوت
و برگ ها در باد،
حرف می زنند.

 

 

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه یازدهم تیر 1387ساعت توسط ماهور |

 

 

کنار پنجره ی صبح
می شکند شاخه های قرمز بید
در تُنگ بلور  ِ آب

 

 

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه دهم تیر 1387ساعت توسط ماهور |

 

 

کدام اسیر بودیم
من یا آسمان!
سیم های خاردار

 

 

 

 

+ نوشته شده در شنبه هشتم تیر 1387ساعت توسط ماهور |

 


 

با خودم قراری داشتم
ساعت خواب ماند!
نرسیدم.

 

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه چهارم تیر 1387ساعت توسط ماهور |

 

 

باران سر زده ـ
ای خیال ابری
بیدار شو!

 

 

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه سی ام خرداد 1387ساعت توسط ماهور |




باخاطره ها هنوز هم می شود؛
قفل درخانه ی مادربزرگ را آهسته بازکرد!
از پله های پشت بام کاهگلی بالا رفت ...
با ستاره ها قراری گذاشت در شبی مهتابی
من و کودکی ام آنجا هستیم
سرخوش و شاد و بازیگوش!

نگاهت کردم، لبخند می زدی
ایستاده بودی زیر درخت آلبالو
موهایت به رنگ آلبالو ها
دامنت پر از نقش ِ گلابی های...
بلوزت آبی بود یا صورتی؟!

.

.

.

 تابستان ۸۲ 

 

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387ساعت توسط ماهور |

 

 

آیا آن روز هم که من نبودم!
مثل امروز،
شاخه های پر برگ ِدرختان
در باد می رقصیدند؟

کودکان مان دیگر بزرگ شده اند و روزی ما را ترک خواهند کرد؛
و روزی دیگر نوبت به ما می رسد.

آیا آن روز ،
باز شاخه های پر برگ ...
در باد خواهند رقصید؟ 

 

 

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه بیستم خرداد 1387ساعت توسط ماهور |

گلی بود یا دانه ی توتی
که درآب افتاد
در بیشه ی تابستانی؟

"بوسون"

Home